¸.•`¯`•.¸ دختری در مه ¸.•`¯`•.¸ |
|
مبارزه با بدحجابی ! طرح گسترده و بزرگ مبارزه با بدحجاب در حالی از روز شنبه آغاز
شد که بسیاری از صاحبنظران مسایل اجتماعی تاکید میکردند حتی
اگر این طرح مداخله در حریم خصوصی شهروندان نباشد، تغییر
پارادیم پوشش دختران ایرانی نیازمند فعالیتهای گسترده فرهنگی و
اقدامات ایجابی (نه سلبی) است. این انتقادات البته در حالی بود که تمام
رسانههای حامی دولت و اغلب فعالان سیاسی اصولگرا با حمایت قاطع
از تصمیم نیروی انتظامی تاکید داشتند که مبارزه با بدحجابی به افزایش
ضریب امنیت اجتماعی منجر خواهد شد و مورد حمایت اکثریت
شهروندان قرار دارد. دور جدید مبارزه با بدحجابی البته در شرایطی آغاز شد که افکار
عمومی از سال 84 پس از پیروزی محمود احمدینژاد در انتخابات
ریاستجمهوری در انتظار آن بود!
سلام
نظرتون راجب این طرح چیه ؟ همین طرح مبارزه با بدحجابی؟
موافقین؟
مخالفین؟ اصلا این طرح جواب میده؟ آیا لازمه ؟ روشی که نیروی
انتظامی به کار برده صحیح هست ؟ یا نه؟
طرح مبارزه با بدحجابی همچنان با شدت و حدت ادامه دارد. اجرای
این
طرح که توسط نیروی انتظامی با تمام توان دنبال میشود (چنین جدیتی
تاکنون در زمینه مبارزه با مواد مخدر یا مبارزه با اوباش کمتر به چشم
آمده) آیتالله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه به انتقاد تلویحی از
آن پرداخت و هشدار داد که کشاندن پای دختران این کشور به
کلانتریها نتایج معکوس دارد.
در سوی مقابل اما «سعید مرتضوی» دادستان تهران با قاطعیت از این
طرح دفاع کرد و
«صفار هرندی» وزیر ارشاد دولت نهم به رسانههای منتقد هشدار داد
که «اخلال رسانهها در
مقابل مبارزه با بدحجابی» قابل تحمل نخواهد بود. این اظهارات البته در
حالی بود که
سخنگوی دولت نهم که رئیس آن نگاهی ویژه به تبلیغات دارد، حاضر
نشد به دفاع صریح یا
انتقاد از این طرح بپردازد. اعلام نکردن نظر صریح دولت درباره این
طرح مهم، البته از آن
عجایبی است که فقط توسط دولت نهم قابل اجراست
روز چهارشنبه همچنین بیش از 200 نماینده اصولگرای مجلس از این
طرح دفاع کردند.
(این عکسها تو سایتهای خبری مختلف هست ولی من یه کمی
سانسورشون کردم چون فکر میکنم این اشخاص دلشون نمیخواد
تصویرشون تو اینترنت باشه .... هر چند همه سایتها گذاشتن ولی من
دلم نمی خواست این کارو بکنم )
نظر یادتون نره +نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت5:4 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
و آفتاب و زمین عاشقان یکدیگرند
چون دست های من و تو که شاخه های ترند
و اکنون سالی دیگر پیش روی من است ، سالی اکنده از آرزو،
سرشار از امید ،آمیخته با انتظاری شیرین و مطمئن از تحولی که
تارهای دل را به نوازش می آورد، روح را جلا می بخشد و جسم را
توان ، تا با گام هایی استوارتر ، مسیری والاتر و طریقی زیباتر
برگزینیم ، چرا که نیک می دانم ، بهار در راه است، بهاری نه چون
بهاران دیگر که همانند بهاری که آرزویش را دارم آکنده از آواز
چکاوک ها، و اوج گرفته از نوای بال پرندگان، بهاری که پیش از
آمدنش در دلمان شکوفه کرده بود باز می دانم در پی آن بهار و آن
خنکای دلنشین آب چشمه ساران و آن سبز چمن ها ، تابستان در راه
است که همه نوید جنبش و کوشش و حرکت می دهد، نوید آفتابی که
داغ است ، ونمی سوزاند، نوید آسمانی که صاف است و نمی گریاند،
نوید روزهای بلند و شب هایی کوتاه ، نویدی که نگاه از تاریکی
غروبین بر نگرفته چشم به سپیدی صبح گاهی اش می گشایم و سپیده
دمانش، طلوع دیگری است که می خواند، مرا به تلاشی دیگر .و باز
می دانم نسیم مهربان پاییزان در راه است ، آرام و نوازش کنان ، و
گویی طبیعت نقاشی است که بر بوم زندگی رنگ سرخ مسین و طلای
زرین را هم زمان می پاشد و می دانم در خیابان های شهرهامان،
برگ های بر زمین نشسته ، مرا به پیمودن طریقی می خواند که همراه
با سمفونی دل نشین برگ ها و فرجامین روزهای خزان نوید زمستانی
را
می دهد که سرمایش می خواندم به جوششی درونی تا با گرمای درون
، حرکت آفرینم بر سرمای برون غالب آیم سپید برف هایش نوید
روزها و شبان روشن می دهد و امید پر آبی چشمه ساران و رودها و
باز نوید بهاری دیگر و با این طمانینه که دل دارم چرا سرشار از
شادی و نشاط و امید نباشم ، پس بر برگ اول دفتر این یادداشت
روزانه ام با خطی خوش می نویسم: زندگی دوباره آغاز می شود تولد
دوباره ام را با پشتوانه تجربیات گذشته ام جشن می گیرم.
سال نو مبارک انشالا امسال سالی پر از موفقیت و سلامتی برای شما
دوستان باشه....
+نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت12:24 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
+نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385ساعت5:33 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯` ¸.•`¯`•.¸¸.•`¯`•.¸روز عشق ¸.•`¯`•.¸¸.•`¯`•.¸
ای عشق مدد كن كه به سامان برسيم
چون مزرعه ی تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار و يا يار به من
يا هردو بميريم و به پايان برسيم
سلام ، روز ولنتاین .... روز عشاق مبارک ....فکر کنم دیگه همه
تاریخچه ی روز ولنتاین رو بدونید ....اگه دوست داشتید یه سر به
آرشیو من بزنید ....هفته چهارم بهمن ۸۴
من روز عشق رو به همه عاشقا و دوستای خوبم تبریک میگم .امیدوارم
اگه در کنار عشقتون هستین پیوندتون پایدار و همیشگی باشه و روز
ولنتاین سالهای بعد رو کنار هم جشن بگیرین و اگه از عشقتون دور
هستین آرزو میکنم سال آینده ولنتاین در کنار هم باشین ....
یادمه پارسال این آرزو رو برای خودم داشتم.... بله بالاخره بعد از
گذشت ۶ـ ۷ سال منم به عشقم رسیدم .... به حمید
همه موانع رو از سر راه برداریم و به همه ثابت کنیم که قدرت عشق
خیلی زیاده .... منو حمید ۲۲ آبان با هم ازدواج کردیم ....
به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق
کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به
سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از
زيبايي باز کرد
اگه تا حالا به اونی که علاقه دارین نگفتین دوستش دارین پاشین که الان
وقتشه....زود زود برین یه شاخه گل رز و شکلات و یه عروسک
خوشگل و یا هر چیزی که دوست دارین بخرین یه کارت کوچیکه
خوشگل کنارش بذارین و توش بنویسین عزیزم خیلی دوستت دارم ....
زود برین آشتی کنید ....امروز روز عشقه هااااااااا ....مفهومه؟؟!!
گرمی دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم
بنگر چه ميبينی؟ آيا ميبينی که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را
ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت
دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم
منم از همین جا روز ولنتاین رو به همه زندگیم حمید تبریک میگم ....
دوستت دارم حمید
خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم
کمکم کن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم
کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاری
سازم و راز عشق را در گوشش سر دهم
من به عشق او زنده ام
مگه از تو بهترم پیدا میشه؟
مگه عشقت تو ترانه جا میشه؟
قلبمو دادم دست چشای تو
نفسم میاد فقط برای تو
غصه و اخمتو بسپر دست من
تا خودم گریه کنم به جای تو
اورست آرزوهای منی
تو نیاگارای رویای منی
یه نفر می تونه یه دنیا باشه
آخه تو تمام دنیای منی
مردنم ما رو جدا نمیکنه
دنیا ما رو بی وفا نمی کنه
بیشتر از عشق و خدا دوستت دارم
من یه جور دیگه جدا دوستت دارم
عشق تو یه اتفاق ساده نیست
من نمی دونم چرا دوستت دارم
مگه از تو بهترم پیدا میشه ؟
مگه عشقت تو ترانه جا میشه؟
خدا قصه ما رو با هم نوشت
کی دیگه بالاتر از خدا میشه ؟!
+نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت4:41 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت؛ این انسانهای سخت
هستند که باقی میمانند، نه روزهای سخت
سلام من اومدم ،تا چند روز آینده آپ میکنم .
+نوشته شده در شنبه 21 بهمن1385ساعت3:29 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`| ¸.•`¯`•.¸پاییز مبارک¸.•`¯`•.¸
دیدی آخرش تابستان آنقدر غصه ما را خورد که پاییز شد! ببین تو یادت
نیست ما کجای دفتر خاطرات پاییز سال گذشته نوشتیم
و زیرش را مشترکا امضا کردیم که سرخی ما از تو زردی تو از ما ؟
که هنوز مُهر نشده روی خط نه چندان صاف سرنوشتمان زرد کشیدند.
خلاصه از قدیم و دور گفته اند و می گویند که پاییز فصل
عاشق هاست....
به عاشقیم یقین دارم که می نویسم و گمان می کنم اگر تبریک تولد پاییز
را ننویسی باید به عاشق نبودنت یقین کرد.
مهم نیست اصلا فدای سرت که یک تابستان دیگر گذشت و باز هم
معجزه نشد....
صبر را با وفاداریمان تا پاییز بعد شرمنده می کنیم شاید از بس رو سفید
شدیم پاییز آینده جای باران ، برف در سرزمینمان بارید.
تولده پاییز مبارک
سلام بالاخره پاییز اومد فصلی که من به دنیا اومدم.... فصلی که
عاشقشم چون فصل عاشقاست....امیدوارم این فصل زیبا روزهای خوبی
برای همه به همراه داشته باشه
راستی من اولین بار حمید رو تو پاییز و تو ماه مهر دیدم ....یکی از
دلایلی که پاییز رو برام زیباتر میکنه همینه
هميشه وقتی که پائيز می شد و دست بی رحم باد برگ های زرد و
خسته رو دنبال خودش اين طرف و اون طرف می کشید،دلم می گرفت
و آسمون چشمام ابری می شد ..... حس می کردم برگ ها رو
می فهمم .... حس می کردم اونام مثل من به جرم گناه نا کرده ، محکوم
به فنا شدن ......
اما ديروز که نگاه سرد و ممتدم رو به برگ های خشک تو باغچه
دوخته بودم ديگه دلم نگرفت ، ديگه چشمام بارونی نشد و حتی ابرای
دلتنگی هم تو آسمون دلم لونه نکردن .... با خودم فکر می کردم برگ
های که تقديرشونو به دست باد می سپارن و آخرش يه روز ، يه گوشه
،زير پای يه رهگذر ، ذليل می ميرن ارزش دلسوزی ندارن ....دلم
برای درخت سوخت که برگ هاش يکی يکی تنهاش ميزارن و
آخرش يه روز آروم و بی صدا "ایــــــــستاده"می ميره ....
تن سردمو به تنه نيمه جون درخت تکيه دادم و با دستای بی روحم
پوست خشکشو نوازش کردم .... يه قطره اشک رو گونه هام سر
خورد .....آروم تو گوشش زمزمه کردم :منم دارم "ايــــــــستاده"
ميميرم ....
+نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت8:5 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`| گویند خدا همیشه با ماست! .•`¯`•.¸ ای غم نکند خدا تو باشی؟! از کجا شروع کنم؟ از چی بگم؟
چرا نبودم؟! نمی دونم شاید از نظر خیلی ها خرافات
باشه ....ولی گفته بودم بهار هیچ وقت برام خوب
نبوده!
ولی این بهار! بهار 85 بدترین بهار زندگیم بود!
از چی بگم از مشکلاتم؟!
از بهار متنفرم.... خیلی دلم
میخواست آپ کنم ولی نمی تونستم
اینقدر بدبیاری توی بهار داشتم که هر روز آرزوی
مرگ میکردم! هنوزم این اتفاقات تلخ ادامه داره....
ولی خدا رو شکر کمتر
شده یا بهتره بگم بهشون دارم عادت میکنم!
گویند خدا همیشه با ماست!
ای غم نکند خدا تو باشی؟!
سلام به همه ی دوستای خوبم ، امیدوارم حال همتون
خوب باشه و روزگار بر وفق مراد .
مرسی از همه ی اونایی که تو این 6 ماه منو فراموش
نکردند و به یادم بودن .
شرمنده که نمی تونم به وبلاگ تک تکتون سر
بزنم .... میخوام کم کم شروع کنم به نوشتن....فعلا
موضوع خاصی تو ذهنم نیست....ولی می نویسم!
فقط دوستای گلم پیشاپیش برای اینکه بعد از این
نمی تونم به همه ی وبلاگها سر بزنم عذرخواهی
میکنم.... امیدوارم مثل گذشته با من باشین و درک
کنید که نه زود به زود می تونم آپ کنم نه میرسم
جواب همه کامنت ها رو بدم
خستم خیلی ! تو این روزای قشنگ ماه شعبان وقتی
دعا میکنید منو هم دعا کنید ....هر چی فریاد میزنم
انگار کسی صدامو نمی شنوه حتی خدا.... شما برام
دعا کنید شاید صدای شما رو بشنوه و یه نظری هم به
من بکنه!
من میرم واسه همیشه ،چرا باورت نمیشه
خستم از روزای ابری ،خیلی سنگینه نگاهت
دوست ندارم تو تابستون ،بشینم باز سر راهت
نمی خوام بازم خیالت ،قبله ی آرزوهام شه
تو بمون و عاشقای روی پر غرور و ماهت!
آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم
آره من قول داده بودم تا تهش باهات بمونم
ولی پس دادی نگامو زیر رگبار غرورت
من فقط یه کم شکستم ، خوب نگام کنی همونم
چمدون رویاهامو دیگه برداشتم و بستم
دیگه عین اون قدیما چشاتو نمی پرستم
رخ تو عین یه بازی منو مات قصه ها کرد
حالا بی اسمم و تنها ،پر پاییز و شکستم
اینی که حالا می بینی دیگه مجنون چشات نیست
من برام فرقی نداره که تو باشی یا نباشی
خیلی وقته دیگه نیستی، تو دلم جایی برات نیست
من میرم واسه همیشه ، چرا باورت نمیشه
از تو هیچ چیزی نمونده ،نه نگاهی و نه یادی
من سپردمت به دریا عین یه موج زیادی
تازه فهمیدم با این عشق زندگیم چقد تلف شد
تو به جای التماسم ، یه گلم بهم ندادی
دیگه از صبر و تحمل تو دل من خبری نیست
صحبت دشت و جنون و قصه ی در به دری نیست
نفسای قیمتی مو زیر پای تو ریختم
پس کو اون هوای تازه ، بگو که هیچ اثری نیست
باورت بشه دیگه اون بی گناه ساده نیستم
دیگه اون دختر تنها با پای پیاده نیستم
دیگه اون دیوونه ای که وسط آفتاب مرداد
گل سرخای قشنگو دست تو می داده نیستم
فهمیدم سوار رویا ،توی قصه هاست همیشه
هر که نازش زیاده خیلی بی وفاست همیشه
اینو از تو یاد گرفتم جواب عشقای زیبا
یه جایی تو آسمونا با خود خداست همیشه
من دیگه تو رو نمی خوام ، من از عشقت توبه کردم
نه یه بار، دوبار و صد بار، صد هزار مرتبه کردم
مثل آزادی و زندون ،مثل پرواز و قفس بود
همه رو با داشتن تو بدجوری تجربه کردم
میرسه به آسمونا ماجرای تلخ دردم
همشون تقصیر من بود ، من خودم بچگی کردم
منتظر نیستی می دونم ،اما لطفا باورش کن
این دفعه یه فرقی داره ، من دیگه بر نمی گردم
من میرم واسه همیشه چرا باورت نمیشه!
تا آپ بعدی بای +نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1385ساعت0:50 قبل از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`| نه نمیخوام بهار شه ، من عاشق پاییزم ، پاییز میشه عاشقتر ، واسه تو اشک بریزم....
میگن که از بهار بگو از دل بیقرار بگو
به شوق دیدن کسی از تب انتظار بگو
چه جوری ازبهار بگم از دل بیقرار بگم
چشم انتظاری منو کشت
بر خلاف بیشتر آدما هیچ جوری نمی توانم با بهار کنار بیایم و دوستش
داشته باشم حتی بخاطر تولد تو، درست شنیدی حتی بخاطر تولد تو ، نه
این معنی اش این نیست که بچگی ام کاملا ته کشید و آن قسمتش که
مربوط به دوست داشتن توست و نامش عشق است تمام شده !
تمام بهارهای رفته و نیامده یک طرف ، تولد قشنگ تو هم یک طرف
سلام
بوی بهار میاد ....بهار که میاد من انگار یه چیزی رو گم
میکنم ....هیچ وقت نتونستم بهار رو دوست داشته باشم من عاشق
پاییزم ....به هر حال اگه این بهار برام روزای شیرین و به یاد موندنی
با خودش بیاره شاید حداقل بتونم این بهار رو دوست داشته باشم....
به هر حال فرا رسیدن سال 85 رو به همه شما عزیزان تبریک میگم با
آرزوی اینکه همه به اون آرزوهایی که فکر می کنید دست نیافتنی هست
برسین !
امیدوارم لحظات زیبایی رو در کنار عزیزانتون داشته باشین و عید به
همگی خوش بگذره
دلتان بهاری و شاد
تا بعد از تعطیلات نوروز خدانگهدار
بهار هر کسی عید است و نوروز
بهار عاشقان دیدار یار است
+نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت4:9 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
سلام شرمنده که دیر آپ کردم....با اینکه از
فصل بهار خوشم نمیاد ! خرید کردن مخصوص عید
رو دوست دارم....گرفتار همین کار بودم !
خیلی خسته ام.... منم که سخت پسند کلی
طول میکشه تا بتونم خرید کنم ....مرسی از
همه کامنت ها فردا تا جایی که برسم به
وبلاگهای دوستان میام و جواب کامنت ها رو
میدم
مطلب جنجالی ندارم و چیزی به ذهنم نمیرسه!
یه متن طنز دارم که بی مناسبت هم
نیست....در مورد
آرزوهای تحویل سال نو
جملاتي كوتاه از آرزوهاي اقشارمختلف جامعه!
- يك بچه: خدا كنه عموجون و دايي جون
وخاله جون و... جون، از نرخ تورم آگاهي
داشتهباشند و خودشون به اون مرحله از
تكاملي عقلي واجتماعي رسيده باشند كه
بفهمند امسال بايد بيشتراز پارسال عيدي
بدهند.
- يك بچه كنكوري كه تنها، تنها
دارهكتابهاي كنكور... را ميخونه و اونها
رو به كسيتوصيه نميكنه. خدا كنه كنكور
قبول شم و گرنه...بيخودي نرفتم عيد ديدني
و عيدي هام تپر شده.
- يك پدر خانواده: خدا كنه امسال كسي
بهبچهها زياد عيدي نده! چون من هم بايد
همونمقدار را به بچهاش پس بدهم.
- يك مادر خانواده: خدا كنه با آغاز سال
نو،تلويزيون خونه بسوزه تاشوهرم كه در
طول ساليا سركار بوده، يا خواب، يا پاي
تلويزيون; ديگهنتونه فوتبالهاي بيمزه و
سريالهاي تكراري راببينه. حداقل اينجوري
با خيال راحت يك دقيقهپيش زن و بچهاش
ميشينه.
- يك سازنده سريالهاي نوروزي: خدا
كنهامسال هم يكي از اين موضوعات براي
ساختن فيلم نوروز تصويب بشه:
(خوش ركاب Nام! يكيكه گم شده و دنبالش
ميگردند يا يكي كه پيداشده و دنبال
اونهايي كه گمش كردند ميگرده،يك سريال هم
توي بيمارستان كه عدهاي پشتدر اتاق عمل
مدام قدم ميزنند و ميخواهند بهتماشاچي
بفهمانند كه خيلي ناراحتند به همراهصداي
خانومي كه يك بند، دكتر فلاني را به
بخش بهمان، صدا ميزند!)
- يك مستاجر: خدا كنه صاحبخونه
امسال،متحول بشه و يك حالي بهمون بده تا
بدون زيادشدن كرايه، همين جا بشينيم.
- يك صاحبخونه: خدا كنه امسال يكمستاجر
كم جمعيت و بي سروصداي بدون بچهپيدا بشه
كه خانهام را با قيمت دو برابر
مستاجرفعلي، اجاره كنه!
- جميع مردم: خدا كنه امسال، سال
سلامتيباشه و اين آنفولانزاي مرغي و امثالهم،
ريشه كنشه.
- يك پزشك عمومي جوان كه تازه ازدانشگاه
آزاد فارغ التحصيل شده: خداياميدونم خيلي
نامرديه اگه دعا كنم مردم بيشترسرما
بخوريد، ولي خرج دانشگاه و كرايه مطب ماهم
يك جوري بايد دربيايد ديگه!
- يك آرايشگر: خدا كنه هر ماه از سال
يك تريپ از مدل مو و سبك آرايش سر و صورت
مدشه.
- يك فروشنده لباس: خدا كنه كه امسال
همشب عيدي همه جنسهاي بنجول مغازه را
بهبهانه اينكه تا يك ماه ديگه مد ميشه به
مردمبيندازيم! سال ديگه هم ما رو فراموش
نكن .
- يك راننده مسافر كش: خدايا، آقايي كن
تاامسال هم بنزين گرون نشه اما اگه ما
كرايهها را دوبرابر كرديم هم، نگذار مردم
اعتراض كنند!
- يك كشاورز كه چند ساله توي طرح
خودكفايي گندم شركت ميكنه: خدايا به
محصولمبركت بده تا دوباره گندمها رو جلوجلو
و تضميني بخرند.
- يك دندانپزشك: الهي پستههاي خندان
ومغز آجيل اونقدر گرون بشه كه همه ترجيح
بدهندآجيلهاي با پوست و دهن بسته بخرند!
خدا كنهكساني كه ميروند مسافرت يادشون بره
مسواكشونرو ببرند.
- يك كارمند: خدا كنه حقوقها و
عيديهازياد نشه! چون اينجوري، بعد از عيد
همه چي دهبرابر گرونتر ميشه در حاليكه به
حقوق و مزايايما، نهايتا ده هزار تومن
اضافه شده!
- يك مقام مسئول كشاورزي: خدايا،
نزنهيكهو شب عيدي ميوه كمياب شه. ما به
مردمقول داديم امسال، هواي ما رو داشته
باش.
- يك ميوه فروش كه از خوشحالي در پوستخود
نميگنجد: خدا جونم اين شب عيد رو ازمانگير،
به جون بچهام اينو جبران ميكنم كه
هيچاحدالناسي نميتونه بازارسياه ميوه شب
عيد رو،سفيد كنه!
- يك آدمي كه امسال خيلي بهش خوشگذشته:
خدايا كاشكي امسال تموم نميشد.
- يك آدمي كه امسال اصلا بهش خوشنگذشته:
اي سال، بري و برنگردي!
- يك خانوم ميانسال كه طبعا يك سال
بهسنش اضافه شده: كاشكي ديگه هيچكي ازم
نپرسهچند سالته!
- پرزيدنت بوش: My God جونم زودتر اين
(آريل) رو شفا بده تا دوتايي يه برنامه
مشتي برايگرفتن حال مردمان جهان بريزيم .
- ايضا فعال سياسي ديگري كه البته
مثلپرزيدنت بوش فكر ميكنه خدافقط حرفهاي
اونوميشنوه و فقط دعاي خودشو مستجاب
ميكنه:خدايا، دعاهاي اين (جرج) بيادب را
گوشنكن، چون اون نه فهمه چي ميگه!
- يك انرژي هستهاي: بارالها! تكليف ما
روزودتر معلوم كن. آقا، بالاخره ما حق
مسلم كيهستيم؟ خسته شديم از اين
بلاتكليفي...
در آخر....من که از رو نمیرم تقدیم به تک ستاره قلبم :
مردم هر چی میخوان بگن
من عاشقم دوست دارمت
میون خونه دلم فقط تو رو میذارمت +نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1384ساعت8:33 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
این متنی که گذاشتم مخصوص آقایون هست برای شناخت بیشتر از
خانوما(با تشکر از مارشال مدرن)
شـنيدن جواب رد از طـرف يـك زن بـراي مـردان اصـلا" مسئله
خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينكه زن روياهايتان تقاضاي
ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، برايـتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود
تـصـور ميكرديد كه او به شما علاقه مند است ولي احتمالا" برداشتتان
از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است.از نقطه نظر مردان، زنان
هنگام
ابراز علايق رومانتيك خود بصورتي زيركانه و پيچيده عمل ميكنند
(مگراينكه طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوريكه
خودشان
اظهار مي كنند) و اكثر آنها جوابهاي ضـد و نقيضي ميـدهـند چون
خودشان مطمئن نيستند كه چـه چيزي در سرشان ميگذرد.بنابراين آنچه
كه اغلب آقايان به دنبالش هستند، يك سري علائم و نشانه هايي اسـت
كه
بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند.
در زير برخـي از نـشـانه هـاي كـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يك زن
باشد را مشاهده ميكنيد :
۱- او همگام با شما است
ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقي" هر
كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب
جلوي شما قدم ميزند، يا "تصادفي" به شما برخورد ميكند، يا در
ميهماني
در اطراف شما مانور مي دهد.
آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين
اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما "قدم اول" را برداريد.
مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بي
توجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند.
مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي
مكررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او
اين كار را عمدا" انـجام ميدهد زياد است.
۲- او حركاتي بخصوص انجام مي دهد
يك جمله قديمي مي گويد:"جسم دروغ نمي گويد." طبيعت بشر را جوري
برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه
انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند. اين اعمال غير
شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند
زدن و لمس كردن، متغير است.
در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد:
اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها
خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها
نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن
دسته عينك
چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
تقليد از حركات شما ( مثلا" اگر دست خود را روي ميز
بگذاريد او هم همين كار را ميكند.)
لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد. اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد،
تقريبا" مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي
ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد
۳- او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست
اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري
رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در
دسترس
قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما
خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد.
او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي
كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت:
"خوب، اين پنجشنبه نمي تونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي
پنجشنبه ديگه، باشه؟ "
شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: "
الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، يا "بذار بينم وقت دارم"، يا "نميدونم بتونم
بيام يا نه"
۴- او در مورد شما كنجكاو است
زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا
بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد
خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي، فيلم و مسائل گوناگون شما
پرسش
خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا
بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي
بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نمي آيد، او نيز
ناگهان از اين كار متنفر مي شود.
۵- او وضعيت مالي شما را مي سنجد
زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد
سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: "كجا زندگي ميكني؟"، "چه ماشيني
داري؟" و "شغلت چيه؟" مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ
اين سؤالات مطابق با "استانداردهاي" او باشــد، علائم بعدي ظاهر
خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت.
۶- او در مورد آينده صحبت ميكند
يك زن علاقه مند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و
کارهايي
كه ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب
چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: "واي... تـو هـم از بـوليـنگ خوشت مياد؟
بايد يه بار با هم بريم بازي كنيم." اگر او چنين عمل نمود، شك نكنيد كه
دوست دارد ازش بخواهيد با شما بيرون برود.
۷- او بيقراري و بي تابي ميكند
اگر او واقعا" علاقمند باشد، همانند يك گربه دور و بر شما دستپاچه و
بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميكه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق
او شويد. البته ممكن است كه ذاتا" يك شخص خجالتي نرمال باشد - اگر
او فقط پيش شما بي قراري ميكند، احتمالا در سرش فكر ازدواج دارد.
۸- او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد
يك زن سعي مي كـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يك عقاب
مراقبت
نموده و او را با چنگ و دندان حفظ كند. بنابراين اگر در حـال جوك
گفـتن بـراي زنـان ديـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز كردن او
شـديـد، بـدانـيد كـه او انـتظار دارد برايش بيشتر از يك دوست باشيد.
نشانه هاي فوق ممكن است لزوما" دليل بر علاقـمـندي يك زن نـبـاشد
چـون بـرخـي از زنان كلا" با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر
تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به
خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزنيد
در آخر : یک جمله زیبای عاشقانه تقدیم به همه اونایی که معنای عشق
ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تمام دنيا بگذره... ولی تو که
دنياي منی چطوری ازت بگذرم؟!!
+نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384ساعت1:24 قبل از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
اگه جنبه طنز اونم طنز تلخ رو ندارین نخونید!البته این متن چیزه
خاصی از نظر من نداره ولی بعضی از دوستان زیادی همه چیزو جدی
می گیرند و حساس هستن پس نخونند بهتره ....اینطوری نه خودشون
رو اذیت می کنند نه منو!
اصول اولیه شهرنشینی در تهران:
شما باید کاملا سعی کنید لهجه خود را از بین ببرید...بهتر است اصلا
گذشته و اصالت و اینهای خود را هم از یاد برید چون شما یک تهرانی
هستید.
کت و شلوار بپوشید و موهای خودتون رو به سبک آلمانی کوتاه
کنید ...یه انگشتر حلقه مانند هم بکنید در انگشت سبابه تان. کفشهای
نوک تیز بپوشید.
اگر خانم هستید یه شال روی سر خود بندازید وبا انواع لوازم آرایش خود را به شدیدترین صورت ممکن آرایش کنید.....
بعد تو مترو موهای
همدیگه رو برای 20 سانت جای اضافی بکشید.!!!
یادتون باشه با فرهنگ بودن مهم نیست...این پررو بودن که
مهمه......اصلا فرهنگ و ادب کیلو چند؟؟؟
در مکالمات روزمره کلمات ((مرسی)) و((عزیزم))را هرجوری که
شده جا دهید.
گوشیت که زنگ میزنه برش دارو با اون لحن خاص که خودتم میدونی
چه جوریه بگو جووووووونم ؟؟؟.....یه وقت نگی جانم ها ..عیبه ..
جیزه..!!!!
در چت هایی که لطف می کنید انجام میدید کلمات Tnx
, ((Mer30)) , ((Nop)) و .... را حتما به کار ببرید.
تیپ Sportبزنید ...کتانی ...شلوار لی ترک...موها سیخ سیخ و
ابروها بر داشته ...
( دریغ از یه ذره مردونگی و غیرت و مرام ومعرفت ).
حتما سیگار بکشید ها ...حتما ! ·آخرین موزیکها رو گوش کنید و در
خیا بون در حال راه رفتن هی Techno بزنید و اون آهنگی رو که
دریده و پررو باشید...مردم رو قورت بدید تو خیابون ...الکی راه برید
چاقو در بیارید دختر مردم رو به بهانه ی دوست داشتن تکه تکه
کنید...اسید بپاشید رو صورت دختر مورد علاقتون ...دعوتش کنید
خونتون بهش تجاوز کنید ...خجالت نکشید ها!!!...پایتخت نشینی
خب...حق داری ...
همه این کارارو بکن بعد بگومن آزادی میخوام...این چیزه
زیادیه؟؟؟......آزادی اینه؟؟؟؟؟
با رفیقات کنار کیوسک تلفن قرار بذارو همان جا بگو بخند راه بنداز و
به زن و دختر مردم تیکه بنداز.
اگر خانم هستید در هر 5 انگشتت انگشتر بنداز وکفش طلایی بپوش.
حتما از خیلبونهای جردن و گاندی خرید کنید که خیلی با کلاس
هستند...
بعد وقتی ازت می پرسن مگه جردن چی داره ؟؟؟ جواب بده : میگن تو
هر دقیقش دل میشه تیکه پاره .
یادت باشه ساندویچ و آدامس زیاد بخوری. در مترو با دوستاتون
شوخی های دستی انجام بدین...مثلا دوستاتونو هل بدید روی مردم وبلند
بلند بخندید و حرفهای زشت بزنید و مخصوصا فحش هایی که کلمه
(این تیکه رو سانسور میکنم) بهشون وصل میشه رو بلند بگید.
جمعه ها با کت و شلوار و کفش ورنی برید کوه و بگید دیسیپلین آدم
اینجوری بالا میره.
حتما سگ بخرید...پشمالوی سفید که چشماش معلوم نباشه ...بعد برو
تو Gazzag
و Orkut بزن که اسم GF یا BFقبلیت رو روش گذاشتی.
این کارا رو انجام بده.... 100% تهرونی میشی اونم
از نوع اصیلش...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ ـــــــ ــ
در آخر:
29 بهمن در ایران روز عشق است
29 بهمن ماه، روز باستانی عشق و دوستی (سپندارمذگان) بر تمام
ایرانیان مبارک باد
روز سپندار مذگان شاد باد +نوشته شده در جمعه 28 بهمن1384ساعت1:55 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`| ¸.•`¯`•.¸.•`¯`•.valentine¸.•`¯`•.¸.•`¯`•.روز عشق¸.•`¯`•.¸.•`¯`•.
بنام تکنوازنده گیتار قلبم میرسد روزی که شرط عاشقی دلدادگیست آن زمان هر دل فقط یکبار عاشق میشود
و خداوند عشق را آفرید....عشق ...عشق...عشق چقدر زیباست این عشق روز ولنتاین هم اومد ....این روز رو به تمام دوستای گلم تبریک میگم با آرزوی اینکه همه عاشقای واقعی به عشقشون برسن امیدوارم همه اونایی که این روز رو در کنار اون کسی هستن که دوستشون دارن بهشون خوش بگذره و روزی فراموش نشدنی رو با عشقشون داشته باشند و یادشون نره که به عزیزشون بگن قدر عشقتون رو بدونید ....روز قشنگی داشته باشین
امروز یه کمی اینجا رو خصوصی می کنم خصوصی به این معنی نه که کسی نیاد اینجا ......خب راستش من از عشقم دورم که کنار هم باشیم .... ناراحتم که این روز رو باید تنها باشم...... همه شما که به وبلاگ من میان یه هدیه میخوام برای این روز... اونم اینه که تو این روز قشنگ برای رسیدن همه عاشقا بهم دعا کنید
دوستت دارم ....کسانی که عشقی در دل دارند می دانند که این جمله هرگز تکرار ی نخواهد شد و هر بار شنیدن آن حتی از خواندن یک کتاب حرفای عاشقانه ارزش بیشتری دارد. به نظرم خوشبختی یعنی اینکه بدونی یک نفر دوستت داره و شیرین ترین لحظه زمانیست که می شنوی کسی می گوید که * دوستت دارم * حمید دوستت دارم عزیزم اولین هدیه من برات اینه حمید عزیزم : فدای صبر و طاقتت ، فدای بی حوصلگیت....فدای بچه بودنت، فدای کل زندگیت....فدای اون خستگی که، میاد می شینه روی تنت....فدای اون بارونی که پاییز می ریزه رو سرت....فدای عطر خنده هات ، فدای طعم موندنت....فدای دوست نداشتنات ، حتی فدای روندنت ....فدای اون آتیشی که دائم به قلبم می زنی....فدای تو که هیچ روزی هیچکی نمی شینه به جات....فدای لحظه ای یه بار ، تو رویاها بوسیدنت....فدای لحن سلامات ، فدای روز دیدنت....فدای اون خوبیایی که داری و نمی دونم .... فدای شعرت که می خوام بگم ولی نمی تونم....فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه.... فدای هر چی که تو بگی ، حتی شکایت و گلت....فدای کوچه هایی که می گذری از کنارشون ....فدای عکسات که دارم همیشه یادگارشون عزیزم فدای اسمت و خودت
حمید مثل همیشه میگم دوستت دارم عاشقتم دیوونتم ششمین ولنتاین مبارک عزیزم نه؟زیر یه سقف ......ثانیه ها رو می شمارم برای روزی که واسه همیشه بیای کنارم....
دلم برات تنگ شده جونم ......میخوام ببینمت نمی تونم
دوستت دارم عاشقانه عارفانه بی بهانه +نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1384ساعت2:45 قبل از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
سلام این پست رو در ادامه پست قبلی میزنم ....در جواب کامنت چند تا از دوستان نظرسنجی در این پست فعال نیست اگه کسی نظری داره تو قسمت نظرات پست قبلی بنویسه. ابهام گفته: سلام...متنی که نوشتی خوندم...تا حدودی حق با شماست ولی در رابطه با دخترهای بد حجاب هم که دوست دارن پسرا نگاهشون کنن نظرت چیه؟ بحث ما اصلا در مورد این دخترا نبود ....بحث ما مربوط به اینه که تقریبا الان همه دخترا رو به یک چشم می بینند....و اینم بگم تعریف آزادی اینه که هر کسی هر جوری که دلش میخواد لباس بپوشه ....این دید غلط مردم ما هست که دیدن همین دخترای به قول شما بدحجاب براشون غیر عادی هست وگرنه در کشورهای دیگه چرا این چیزا عادی هست؟در ضمن در دیزی بازه حیا گربه کجاست؟بعضی پسرا میخوان با گفتن این حرف که دختره بدحجاب دوست داره نگاش کنند از گناه خودشون کم کنند....اون دوست داره پس اون پسری هم که نگاه میکنه هم بدش نمیاد.....در دیزی بازه..... رضا گفته:بعضی موقعه ها هم خود این دخترا می چسبن!!!!!!!!!!! تو ماشین زیاد دیدم که دختره به مرد بگه آقا برو اونورتر امیدوارم از حرفم ناراحت نشی ولی الآن دختر با حیا کم پیدا میشه!!!!!!!! راستی منم از حق پسرا دفاع کنم چرا واسه ما پسرا خوابگاه دانشجویی وجود نداره ولی واسه دخترا خوابگاهشون تو دانشگاس ...........البته همه دانشگاها اینطوری نیس ولی دانشگاه ما که اینهمه دانشجو پسر داره اصلا خوابگاه پسران نداره تو بعضی جا ها هم حق ما پسرا خورده شده خب اینم مربوط به بحث ما نبود اصلا در مورد اون دخترای که شما میگین نگفتم در مورد جمله ات که دختر با حیا کم پیدا میشه.... تلخه ولی همیشه میگن حقیقت تلخه تا حدودی موافقم ....البته بگم تمام اینا ریشه داره و باید دید ریشه این رفتارها چیه همش بر میگرده به فرهنگ و مردم جامعه ما متاسفانه.... در مورد قسمت دوم هم خب خوبه هر کسی از حق خودش دفاع کنه....من اینجا از حق کسی دفاع نکردم چون دخترم یکی از مشکلات دختران رو مطرح کردم اگه بتونم و از این مباحث استقبال بشه در مورد مشکلات پسرا هم میگم البته با کمک شماها که بهتربنویسم ساعد گفته:درسته که آرایش و زیبایی نیاز یه دختره. اما این نیاز باید سرجاش تامین بشه. نه توی جامعه و در ملا عام. اگه اینجوری شد، یه پسر چشم چرون هم نیاز خودشو بدون واهمه برطرف می کنه، یعنی توی جامعه و در ملا عام! هیچ فکر کردید چرا پسرها کمتر به خودشون اجازه می دن به خانمهای چادری (یا حتی مانتویی های با حجاب) چنین اهانتهایی بکنن؟ نوع پوشش دختر با نحوه برخورد پسر، ارتباط مستقیم داره. نظر شما محترم....ولی فکر نمی کنی این طرز فکرهای غلط مردم ما هست و یه کمی قدیمی شده و تعصبهای بیخود و اشتباه باعث این دید شده....گفتم آزادی یعنی هر کسی می تونه هر جوری که دوست داره لباس بپوشه ....همینطور که پسرا آزادی دارن دخترا هم حق دارن آزاد باشن ولی این تعصبهای الکی باعث شده تو جامعه ما بین دختر و پسر فرق باشه....اون دختر آزاده که آرایش کنه اگه اینجا کسی مشکل داشته باشه اون پسر چشم چرونی هست که شما میگی اون باید مشکلش رو حل کنه و دیدش رو تغییر بده نه اون دختر .... در ضمن الان پسرایی که من می بینم دیگه براشون فرق نمیکنه که طرفشون چادری باشه یا مانتویی یا دختر باشه یا زن متاهل ویا یه پیر زن به همه متلک میگن ..... این روزا هم که پسرا بهتر از دخترا ابرو برمیدارن و مو بلند میکنند و آرایش می کنند ولی چون پسرن اشکال نداره نه؟ می بینی همه چیز به دید غلط مردم تو جامعه به دخترا بر می گرده.... چشمها رو باید شست جور دیگر باید دید مجتبی گفته: میشه کمی بهتر به اطراف خودت نگاه کنی ! شاید اوضاع این طور هم که میگی نباشه ولی با این همه اوصاف این یه پیشنهاد برا بهتر دیدنه ! من کاملا از اطرافم خبر دارم....اینم درددل یه سری دختر هست که مردم دید غلط راجب اونا دارن و مشکلاتشون کاملا متوجه هستم منظورتون چیه ولی من در مورد این مساله فعلا چیزی مطرح نکردم خب در آخر هم بگم من اصلا قصدم توهین به آقایون با شخصیت نبود ونمی خواستم یه مساله ضدپسری بنویسم.......بعضیا برداشت اشتباه از این مطلب داشتن ....اگه خواننده این وبلاگ باشین در آینده می بینید من از مشکلات و درددلهای همه می نویسم همه بهتره قبل از خوندن مطلب آزادی رو برای خودتون تعریف کنید بعد هم تعصب رو کنار بذارین و بگین چرا تو جامعه ما تعریف آزادی برای دختر و پسر فرق میکنه ولی در جوامع پیشرفته اینطوری نیست شاید بعدا بهتر معنی حرفای منو درک کنید در ضمن ما داریم بحث می کنیم دنبال راه حل هستیم ....قصد کل کل و دعوا با پسرا رو ندارم تو رو خدا جبهه نگیرین و موضوع رو عوض نکنید از دوستانی هم جزو وبلاگ نویسان نیستن و نظر دادن تشکر میکنم....یکی از دوستان که گفته یک نظامی هست تو قسمت نظرات یکی دیگه از پستهای من نظرش رو گفته تو یه قسمت گفته من بگم بلانسبت.......والا من که با رنگ قرمز نوشتم منظورم به همه نبوده.....من اون عده ای رو گفتم که بیمار هستن در کل اگه کسی بهش برخورد معذرت میخوام سخت نگیرید زود پیر میشین
+نوشته شده در جمعه 21 بهمن1384ساعت3:6 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯` من زن ِ ایرانی.... اهل ِ خود ویرانی.... آینه ی دق کرده.... بس که هق هق کرده....
+نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1384ساعت6:29 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`| ولنتاین؟! سپندار مذگان؟! عشق یعنی لذت یک آرزو عشق یعنی یک بلای ماندگار عشق یعنی هدیه ای از آسمان عشق یعنی یک صفای سازگار عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن عشق یعنی لحظه ای خندیدن و سالها اشک ندامت ریختن هر چه هست این عشق صدها قلب صاف با حضورش آبی و بی کینه است عشق یعنی سبز بودن تا ابد عشق رنگ نقره آیینه است
عجب قصه عجیبی هست این عشق! بله روز ولنتاین (روز عشق) نزدیکه.... هر چند که خیلی ها مخالف این روز هستن و میگن ولنتاین تهدیدی هست برای سنهای ما....من نظرم فرق میکنه ....چه اشکالی داره بعضی از فرهنگهای زیبای غربی و....رو داشته باشیم ....مگه عشق زیبا نیست ؟درسته ما در روز ۲۹ بهمن یه روزی داریم به اسم سپندار مذگان که مشابه ولنتاین هست و همه میگن چرا این روز روز عشق نباشه.......خب چه اشکالی داره هم روز ۱۴ فوریه هم این روز ....روزی باشه که عشاق علاقشون رو بهم نشون میدن؟هر چی بیشتر بهتر.......حالا همه این موضوع رو گنده کردن که سنتهای ما سنتهای ما!!!!آقا این روز رو جشن بگیر سپندار مذگان هم جشن بگیر......دوست نداری خب نگیر هر روزی رو که دلت میخواد به عشقت ابراز علاقه بکن .....دیگه این شلوغ بازیا چیه که در آوردین؟
منم الان تاریخچه هر دو تا روز رو میذارم....در مورد ولنتاین داستانهای زیادی هست منم یکیش رو می نویسم!
ولنتاین در قرن اول میلادی در روم زندگی می كرد در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام كلادسیوس بود كه دوست داشت سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها نمیخواستند بجگند، و كلادسیوس این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترك عشق می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها ملغی اعلام كرد، همانطور كه گفته شد ولنتاین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه برخاست و به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان را به طور سری به عقد هم درآورند پس از با خبر شدنِ پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد و او زندانی شد. وقتی در زندان بود بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به دیدنش رفتند. آنها گل و نامه های محبت آمیز خود را از بالای دیوار زندان پرتاب می كردند. تا اینكه سرانجام در روز 14 فوریه سال 269 قبل از میلاد به قتل رسید. یكی از ملاقات كنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به دیدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت میكردند روزی كه قرار بود والنتاین كشته شود نامه ای برای تشكر از دختر زندانبان نوشت كه با جمله “Love from your valentine” خاتمه یافت. در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید. از سالها قبل روز 14 فوریه كسانی كه یكدیگر را دوست داشته اند برای هم هدایایی ساده ای چون گل می فرستادند و امروز در اکثر نقاط جهان این روز رو جشن می گیرند و عشاق در این روز با خریدن هدایایی مثل شکلات و عروسک که اکثرا خرس هست و شاخه گل رز و کارت تبریک ولنتاین بهم علاقشون رو نشون میدن
سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا
مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز
زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت
مي كردند.
+نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت2:24 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`| دوستت دارم ها .....آه چه کوتاهند ....
+نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت7:54 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯` ¸.•`¯`•.¸ اگه با ديدن من غم تو دلت جون مي گيره.... مي ميرم كه تا ابد قلبت آروم بگيره ¸.•`¯`•.¸ چقدر تنبیه،چقدر دوری،چقدر سرزنش یعنی تو فکر می کنی من هنوز ادب نشده ام ؟
من از روی چه چیزی باید جریمه بنویسم تا دختر خوبی باشم ؟ کدام کتاب ، کدام جمله ، کدام حرف؟
کجای این دنیا گفته اند دست خود انسان است وقتی عشقش به جنون می رسد ، جلوی دلش را بگیرد ؟بی انصافی ست تو تنبیهم کردی این خوب است من یاد کودکی ام افتادم که بی تنبیه بود و تو جای خالی آنرا ، جای خالیه تنبیه های نشده و جریمه های نکرده را هم پر کردی دیگر چه؟
تو چقدر کردی و من نکردم و من چقدر نا خواسته یک عالم کارهائی را کردم که نباید می کردم و اینها تمامش علائم آن نوع دیوانگی ست که بیماری تقریبا کیمیای خیلی کمیابی است و اصلا هیچ جورش دست من نیست ، اما ببخش دست توست و تو می توانی دیگر من را ببخشی و تمامش کنی ، درست عین من ، که تمام شدم و....
هر وقت صلاح بود یک جوری مرا ببخش، سعی کن بشود فراموش کنی ، به چشم یک دیوانه که گاه به گاه اما دیر به دیر جنونش فوران می کند به من نگاه کن.
قتل که نکردم عزیزم ، در دادگاه هم قتل را اگر ناشی از جنون باشد می بخشند ، لااقل برایش قصاص نمی گذارند گر چه حکم های تو قابل تجدید نظر نیست ، اما همیشه بر قانون هم استثنایی وارد است بیا و بگذار به حساب جنون ، تنبیه را کم کن و تخفیف را بسیار .
به خدا دیوانه تو بودن قشنگ ست ، عشق که تنبیه ندارد البته اگر تو بخواهی دارد حرفی نیست اما لطفا دیگر ببخش ، حسابی تنبیه شدم
مثل آتش گرفته ای که دیگر هرگز به آتش نزدیک هم نمی شود چه برسد به اینکه دستش را به آتش بزند ، من ترا عجب کم دارم یعنی هیچ چیز ندارم تا باز خودت بگوئی که دارمت ، داشتن در رویا ، دردی را دوا نمی کند گرچه خودش مثل عالم دیوانگی عالمی دارد.... می خوام شکایت بکنم از تو به چشمای خودم
که از روی دیوونگی ، بیخودی عاشقت شدم
(این پست ویرایش شد)
+نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت1:45 قبل از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`| آيا داشتن دوست دختر يا دوست پسر ايرادي دارد؟ پاسخ به اين سوال به سن و سال پرسش كننده بستگي دارد. رسانههاي تصويري مدرن همچون تلويزيون، بر الگوي فكري كودكان تاثير گذاشته است. بسياري از كودكان دختر و پسر وسوسه ميشوند كه همانند تلويزيون و ويديو رفتار كنند، يا زودتر از حالت عادي، شخص محبوب خاص خود را داشته باشند بطور طبيعي دختران و پسران تا سن 12 يا 13 سالگي تمايل دارند كه اوقات خود را با تعدادي از همجنسان خود سپري كنند. زماني كه آنها بزرگتر ميشوند، توجهشان به جنس مخالف خود جلب ميگردد. گاهي آنها «عاشق» يك دختر يا پسر بخصوص ميشوند. متاسفانه «عشق» در سنين خيلي پايين معمولا عشق واقعي نيست و دوام چنداني ندارد. بعد از چند هفته يا چند ماه ديگر هيچ احساس علاقهاي به هم نخواهند داشت. داشتن اين چنين احساساتي شايد اشتباه نباشد، اما چنين نوجواناني نبايد دچار اين تصور غلط شوند كه تمام زندگيشان به آن بستگي دارد. گاهي اوقات، وقتي چنين رابطهاي از بين مي رود، شخص نااميد ابراز ميكند كه: «من بدون او قادر به ادامه حيات نيستم.» و قطعا اين امر اشتباه است.
گاهي اين «عشق» يك تمايل شهواني صرف است كه به گناه ارتباط جنسي خارج از حوزه ازدواج ختم ميشود.
يك دختر يا پسر بايد بياموزد كه چگونه با فردي از جنس مخالف خود به طور مناسب ارتباط برقرار كند. آنها بايد سعي خود را بنمايند تا در سنين پايين دختر يا پسر خاصي را انتخاب نكنند. برخي دچار اين مشكل مي شوند كه با ابراز اين جمله از سوي پسر كه: «عاشقت هستم... تو تنها فرد زندگي من هستي... براي هميشه دوستت خواهم داشت...» فورا تشكيل دوستي مي دهند. البته ممكن است كه در بعضي مواقع اين دوستي واقعي باشد. اما نتيجه نهايي چنين معاشقههايي در اغلب موارد، جدايي و يا ازدواج در سنين بسيار پايين ميباشد. و غالب اين ازدواجها معمولا ناخوشايند هستند. مطالعات جامعه شناختي ابرها و بارها اين مطلب را به اثبات رسانده است. بنابر اين پاسخ به سوال فوق زماني كه دختر و پسر به بلوغ رسيدهاند «آري» است. اين پاسخ براي سنين 23 تا 25 سالگي در پسران و 19 تا 20 سالگي در دختران ميباشد. در اين سنين آنها بهتر ميتوانند بدون عصبانيت با چيزي مخالفت كنند، خودخواهي كمتري دارند، بيشتر اشتباهات خود در قبال يكديگر را ميپذيرند، و بيشتر از مسئوليتپذيري فردي آگاهي دارند
نظر شما چیه ؟ +نوشته شده در جمعه 7 بهمن1384ساعت9:39 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
يه نفر نشسته و منتظر كه باز بيايي سراغش
تا گرمه آغوشت شدم
چه زود فراموشت شدم
تقصیر تو نبود خودم
باری روی دوشت شدم
کاشکی که دلت بهم می گفت
نقشه قلبمو داره
هر کی زد و رفت و شکست
یه روز یه جا کم میاره
موندن و سوختن و ساختن
همه یادگاره عشقه
انتقام از تو گرفتن
کار من نیست کار عشقه
« تولد دو تا گل بی نظیر هست سیاوش عزیزم و شادمهر گل»
+نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت9:49 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
چنان امروز با هم بیگانه ایم
که کس با کس اینگونه دشمن نبود
من آنراکه میخواستم در تو مرد
تو می جستی آنرا که در من نبود
دو بیگانه روزی شدند آشنا
فسونی دمیدند در گوش هم
نگه شیوه آشنایی گرفت
گشودند چشمی در آغوش هم
دو نا آشنا آشناتر شدند
دلاویز شد رقص پندارها
یکی لب شد و دیگری نغمه اش
در آمیخت پیوند دیدارها
ولی ناشناسی که دل در تو بست
تو را نیز بیگانه از خویش یافت
ترا جست و با دیگری خو گرفت
تو را دید و از دیگری روی تافت
شبی دل به رنگی اگر باختم
شب دیگر آن رنگ دوشین نبود
من این درد را با که گویم ؟دریغ
که آنرا که می خواستم این نبود
شکستم من آن حقه پر فریب
تو هم بشکن این نقش کودک نواز
به صد آرزو گرچه من سوختم
تو هم با فریبی بسوز و بساز
دو بیگانه ایم و دو نا آشنا
که کس با کس اینگونه دشمن نبود
من آنرا که میخواستم در تو مرد
تو می جستی آنرا که در من نبود
+نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1384ساعت7:36 بعد از ظهر توسط¸.•`¯` دختری در مه ¸.•`¯`|
| منوی وبلاگ
نوشته هاي پيشين
محمد جواد عبدی | |||||||